پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - روشهاي تربيت در داستان حضرت موسي (ع) در قرآن - مصباح الهدي مصطفي
روشهاي تربيت در داستان حضرت موسي (ع) در قرآن
مصباح الهدي مصطفي
چكيده:
در قرآن كريم فرازهايي از سرگذشت و عملكرد اقوام پيشين بيان شده است كه مهمترين آنها، داستان موسي و بنياسرائيل است. اين داستان حاوي آموزههاي تربيتي عديدهاي است و نكات ارزشمندي در زمينه تربيت دارد. يكي از مباحث مهم در امر تربيت، روشهاي تربيت است. از اين رو شناخت جايگاه هر روش، سهم بسزايي در موفقيت مربي دارد و بدون چنين شناختي، نيل به نتايج مورد نظر با مشكلات فراوان و چالشهاي جدي روبرو خواهد شد.
در اين نوشتار برخي از روشهاي تربيت بر اساس داستان موسي و قوم بنياسرائيل در قرآن مورد بحث قرار گرفته است.
كليد واژهها:
روشهاي تربيت/ موسي/ فرعون/ بنياسرائيل
پيش گفتار
انسانها داراي استعدادها، ظرفيتها و سليقههاي متفاوتي هستند. به همين دليل بر عهده مربي است كه در گزينش روشهاي تربيت، كمال دقت را داشته و از روشهايي استفاده كند كه منطبق با شرايط هر فرد است؛ چرا كه اشتباه در نوع روش به كار گرفته شده، در بعضي موارد صدمات جبران ناپذيري را به دنبال خواهد داشت و باعث اخلال در امر تربيت ميشود كه در پارهاي موارد، اثري معكوس گذاشته و بدين ترتيب، آنچه كه مربي به واسطه اِعمال آن روش به دنبال آن بوده است، تحقق پيدا نخواهد كرد.
از جمله بزرگ مربيان بشريت، انبياي الهي هستند كه در واقع هدف اصلي و اصيل آنها، تربيت الهي و هدايت انسانها به سوي حق تعالي ميباشد. از اين رو در امر تربيت، با توجه به متصل بودن آنها به منبع وحي الهي، در هر موقعيتي، روش متناسب با آن موقعيت را مورد توجه و استفاده قرار ميدادند كه آن روشها ميتواند الگوي مربيان در امر تربيت قرار گيرد.
از جمله انبياي الهي كه در قرآن فراوان از او ياد شده است، حضرت موسي (ع) و سرگذشت قوم اوست. با نگاهي كلي و گذرا به آنچه كه در اين داستان آمده است، ميتوان دريافت كه از روشهاي متنوعي در امر تربيت بهره گرفته شده است. خداوند در سوره اعراف آيه ١٤٥ ميفرمايد: «در تورات از هر چيزي موعظه و تفصيل آن را ارائه كردهايم» و از موسي ميخواهد تا قومش را وادار كند كه بهترين را فرا گيرند و به كار بندند؛
(وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُريكُمْ دارَ الْفاسِقين)
«و براى او در الواح اندرزى از هر موضوعى نوشتيم و بيانى از هر چيز كرديم، پس آن را با جدّيت بگير و به قوم خود بگو به نيكوترين آنها عمل كنند (و آنها كه به مخالفت برخيزند، كيفرشان دوزخ است) و به زودى جايگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد.»
شايد يكي از نكاتي كه اين آيه در صدد بيان آن باشد، اين است كه به هر حال مربي در امر تربيت با افرادي مواجه است كه داراي گرايشهاي متفاوتي ميباشند كه در اين بين لازم است از بهترين استفاده كند؛ (يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها). (قرائتي، ٤/١٧٧) حال به توجه به ابعاد مختلف اين داستان و اينكه هر كدام از اين روشها داراي بحثهاي مفصلي ميباشد، از اين رو بيان و تحليل آنها، تأليف كتاب مستقلي را ميطلبد. به همين دليل در اين نوشتار به اختصار برخي از روشهاي مهم آن اشاره و مورد بحث قرار ميگيرد.
روش الگويي
منظور از اين روش اين است كه بر مربي لازم است الگويي مناسب در برابر متربي قرار دهد و به او معرفي كند؛ چرا كه انسان به طور خودآگاه يا ناخودآگاه تحت تأثير رفتارهاي ديگران قرار ميگيرد و دائماً با اين امر در ارتباط است. به عبارتي ديگر الگوها به نحوي در شكل دادن به شخصيت و رفتار آدمي تأثيرگذار است. (كديور،/١٢٨)
اين روش از دو جهت قابل تحليل و بررسي است: الگو بودن مربي و ارائه الگو به متربي.
١- الگو بودن مربي
رفتار و منش مربي بيشترين تأثير را بر متربي ميگذارد. يعني مربي اولين گزينهاي است كه متربي او را به عنوان الگو برميگزيند و از آن تأثير ميپذيرد. به همين خاطر در قرآن كريم به مواردي برخورد ميكنيم كه افردي به عنوان مربي و راهنما برگزيده ميشوند و در عين حال خود به عنوان نمونه و الگو معرفي ميشوند؛
(لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة)(احزاب/٢١)
«مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود.»
(ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى وَ هارُونَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآياتِنا) (يونس/٢١)
«بعد از آنها، موسى و هارون را با آيات خود به سوى فرعون و اطرافيانش فرستاديم.»
(سَلامٌ عَلى مُوسى وَ هارُونَ*إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ*إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنين) (صافات/١٢٠-١٢٢)
«سلام بر موسى و هارون. ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم. آن دو از بندگان مؤمن ما بودند.»
در اين آيات، موسي و هارون به عنوان مربي و هدايتگر فرعون و قوم بنياسرائيل معرفي ميشوند و در قسمت ديگر، از آنان تحت عنوان «محسنين» و «مؤمنين» ياد ميكند و اين بدان معناست كه اولاً اين آيه در صدد آن است كه از آنان به عنوان الگوي نيكوكاران و احسان كنندگان ياد كند، (هاشمي رفسنجاني، ١٥/٤٦٥) ثانياً مربي كه در جهت تربيت ديگران تلاش ميكند، خود به عنوان نمونه و الگوي متربي مطرح است.
٢- ارائه الگو به متربي
علاوه بر اينكه مربي خود بايد الگو و سرمشق متربي باشد، ميبايست الگوهايي را به متربي معرفي نمايد و بابت آنچه بيان ميكند، نمونه آن را در خارج بدو نشان دهد. اين نوع از الگو به وفور در داستان موسي ديده ميشود. مواردي چون همسر فرعون (تحريم/١١)، مؤمن آل فرعون (غافر/٢٨)، ساحران فرعون (طه/٦٤-٧٦)، دختران شعيب (قصص/٢٥)، موسي و خضر (كهف/٦٠-٨٢) و ... .
روش محبت
محبت عبارت است از احساس ميل نسبت به چيزي كه براي انسان لذتبخش است. (راهنماي محبت،/٢١)
يكي از اساسيترين نيازهاي انسان پس از نيازهاي زيستي همچون آب، غذا و...، نياز به محبت است. هر فردي نسبت به آنچه كه در اطراف او قرار دارد و به نوعي نياز او را برآورده ميسازد، علاقهمند است و اگر فردي به اشكال مختلف به ما محبت كند، او را دوست خواهيم داشت و بسته به شدت و ضعف آن، ما را مجذوب و مسخر خود خواهد كرد. فرقي نميكند كه آن فرد همسر، مال، استاد، مربي، شاگرد، خدمتكار و ... باشد. (طباطبايي، ١/٤١٠)
نقش محبت در تربيت
محبت، يكي از مفيدترين و كارآمدترين روشهاي تربيت است. اين روش بيشترين تناسب را با فطرت آدمي و سرشت انساني دارد. نيروي محبت در تربيت، برانگيزاننده و تحول آفرين است و اگر درست و به اعتدال به كار گرفته شود، تأثيري شگفت در تربيت آدمي ميگذارد.
مربي با ابراز محبت به متربي، او را دلبسته خويش ميگرداند. اين دلبستگي بسيار قدرتمند و كارساز است و ميتوان با تكيه بر آن، فرد را آماده و بلكه طالب به دوش گرفتن تكاليف ساخت. نمونهاي از اين نوع را ميتوان در جريان گفتگوي خدا با موسي در كوه طور و گذاردن تكليف پيامبري بر عهده او مشاهده كرد؛
(وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي)(طه/٣٩)
در اين آيه خداوند با موسي سخن ميگويد و از اينكه او را در كودكي مستغرق محبت خويش نموده و لحظه به لحظه به او چشم داشته تا فرعونيان او را نابود نكنند و بلكه شيفتهاش شوند، ذكري به ميان ميآورد و او را به لطف و محبتي كه در حقش ابراز شده، واقف ميكند. حتي ذكر ماوقع نيز به زبان لطف و انس بيان شده است؛ زيرا سخن با ضمير متكلم وحده (ألقَيتُ) اظهار شده است و اين نهايت نزديكي و صميميت را ميرساند. موسايي كه خدا او را چنين مخاطب ساخته، موسايي است كه در برابر تكليف سنگين قرار گرفته است و آن، رفتن به سراغ فرعون طاغي است. و به راستي همين شيريني محبت و لطف الهي است كه موسي را در انجام تكاليف توانا ميسازد.
يا مواردي ديگر كه در آن موسي از محبت براي هدايت و ارشاد مردم استفاده ميكند؛ مانند برخورد عاطفي و محبتآميز او در مواجهه با بنياسرائيل؛
(وَ قالَ مُوسى يا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمين)(يونس/٨٤)
«موسى گفت: اى قوم من! اگر شما به خدا ايمان آوردهايد، بر او توكّل كنيد اگر تسليم فرمان او هستيد.»
در اين آيه نوع خطاب موسي نسبت به بنياسرائيل (يَا قَوْمِ) نشان از ابراز محبت او نسبت به قومش است و به ما ميفهماند كه در امر تربيت از اين روش نبايد غافل شد، حتي در مقام گفتار و خطاب.
روش موعظه
موعظه در سه معنا به كار ميرود:
١- معناي لغوي: منع و بازدارندگي از راه ترساندن و بيم دادن. (راغب اصفهاني، /٥٢٧)
٢- معناي اصطلاحي آن در متون اسلامي: بازداشتن از معصيت و گناه و فرا خواندن به اطاعت و دستورهاي الهي از راه بيم دادن از عذابهاي الهي و اميدوار كردن به پاداشهاي الهي.
٣- معناي اصطلاحي دوم: ارشاد و راهنمايي به اطاعت خدا و بازداشتن از معصيت و گناه؛ خواه از راه بيم دادن و اميدوار كردن و يا از راه آگاهي دادن يا از هر راه ديگر. (ر.ك: حسيني زاده، ٢/١٨٧-١٩١)
نقش موعظه در تربيت
موعظه نقش بسزايي در امر تربيت دارد؛ زيرا انسان به واسطه ارتباط وسيعي كه با امور مادي پيرامون خود دارد، به تدريج غبار غفلت بر قلب او مينشيند و از طريق موعظه ميتوان راه را براي زدودن آن هموار كرد. اين مسئله تا بدانجا حائز اهميت است كه در جريان موسي نيز صراحتاً به اين مسئله اشاره شده است؛
(وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الألْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلاً لِكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ)(اعراف/١٤٥)
بر اساس اين آيه، پند و موعظه از تعاليم اساسي و مورد تأكيد بوده است. (هاشمي رفسنجاني، ٦/٢٤٣) اين تأكيد نشان از اهميت موعظه در هدايت و تربيت آدمي است و مربي ميبايست آن را به عنوان يكي از روشهاي مهم در امر تربيت مد نظر قرار دهد. البته مسئلهاي كه در اينجا بايد مورد توجه قرار داد، اين است كه با رعايت اين شرايط، نتايج مورد نظر محقق خواهد شد و اگر موعظه با رعايت شرايط به كار نرود، نه تنها تأثيري نخواهد داشت، بلكه گاه در مستمع مقاومت و لجاجت را بر ميانگيزاند؛
(ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ) (نحل/١٢٥)
«(اي رسول ما) به حكمت و موعظه نيكو به راه خدايت دعوت كن و با بهترين طريق با اهل جدل مناظره كن كه البته خداي تو (عاقبت حال) كساني را كه از راه او گمراه شده و آنان را كه هدايت يافتهاند، بهتر ميداند.»
بر اساس آنچه كه در داستان حضرت موسي ميتوان به دست آورد، ميتوان گفت موعظه بر سه ركن استوار است: ١- موعظه كننده ٢- موعظه شونده ٣-موعظه.
١. موعظه كننده: مهمترين ويژگي موعظه كننده ايمان و عمل است. به عبارت ديگر انساني كه موعظه ميكند، خود بايد نمونهاي عملي از موعظه خويش باشد تا موعظه به درستي اثرگذار باشد. (شكوهي، /٨٦؛ فائضي،/٩٧) از اين رو در همان آيه ١٤٥ سوره اعراف بعد از بيان اين مطلب كه هر چند موعظه و تفصيل در تورات نگاشته شده، در مرحله اول به موسي امر ميكند «فَخُذ بقوه». اين امر نشان از لزوم پيشگام بودن مربي در عمل و به كارگيري تعاليمي است كه به مردم ميآموزد.
٢. موعظه شوند: علاوه بر اينكه واعظ خود بايد در قبال آنچه ميگويد عامل به آن باشد، موعظه شونده نيز بايد روحيه پذيرش موعظه را داشته باشد و به گونهاي باشد كه مواعظ ديگران را شنيده و به خاطر بسپارد. از اين رو همان طور كه در داستان حضرت موسي ملاحظه ميشود، در جريان مواجهه او با فرعون و ساحران دو نوع برخورد مشاهده ميشود؛ شخص فرعون كه با ديدن معجزه الهي و به رغم آشكار شدن حق باز نميخواهد حق را بپذيرد و به مواعظ حضرت موسي تن در نميدهد. و نقطه مقابل آن (يعني ساحران) به محض آشكار شدن حق، درِ موعظه پذيري را بر خود نميبندند و با ديدن معجزه الهي، سخنان موسي را پذيرفته و به سجده ميافتند. ميبينيم كه در يك جريان واحد دو نوع برخورد مشاهده ميشود كه درست نقطه مقابل يكديگرند و نتيجه اين ميشود كه يكي به صراط مستقيم هدايت و ديگري در صراط جحيم قرار ميگيرد. بنابراين تا زماني كه واعظ دروني انسان بيدار نباشد، موعظه در او اثر نميگذارد.
٣. موعظه: علاوه بر شرايطي كه براي موعظه كننده و موعظه شونده بيان شد، خود موعظه نيز داراي شرايطي است كه در صورت عدم رعايت آن شرايط، موعظه مؤثر نخواهد افتاد كه به برخي از آنها اشاره ميگردد:
الف) فصاحت و بلاغت: اولين و مهمترين ويژگي اين است كه موعظه فصيح و بليغ باشد، يعني سنجيده و بجا و متناسب با وضعيت فكري و حساسيتهاي روحي شنونده باشد. (آشتياني،/٣٢٨)
در واقع بيان روان از عوامل مؤثر در جذب افراد است. از اين رو آن هنگام كه خداوند موسي را به پيامبري برميگزيند، از جمله درخواستهاي او از خداوند اين است كه اولاً گره از زبانش باز گشايد و سخنش را روان گرداند تا مردم سخنان او را بفهمند؛ (وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي*يَفْقَهُوا قَوْلِي)(طه/٢٧-٢٨). ثانياً برادرش هارون را معاون و وزير او قرار دهد؛ چرا كه او در گفتار و سخن گفتن از او فصيحتر بود و موسي بسان برادرش از چنان فصاحت و رواني سخن برخوردار نبود و اين مسئله ايجاب ميكرد تا به نوعي ضعف موسي در اين مسئله با همراهي هارون برطرف گردد؛
(وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي*هَارُونَ أَخِي)(طه/٣٠-٢٩)
«و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده، برادرم هارون را!.»
(وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ) (قصص/٣٤)
«و برادرم هارون كه ناطقهاش فصيحتر از من است، با من يار و شريك در كار رسالت فرما تا مرا تصديق و ترويج كند كه ميترسم اين فرعونيان سخت تكذيب رسالتم كنند.»
از اين رو مشاهده ميشود كه بعد از چنين درخواستي، خداوند با آن موافقت كرده كه اين نشان از اهميت مسئله است؛
(قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى)(طه/٣٦)
«اي موسي! آنچه از ما خواستي، همه به تو عطا گرديد.»
ب) نرمي و لطافت به همراه قاطعيت: يعني لازم است موعظه به همراه لحني عاطفي، لطيف و نرم باشد تا بتواند دل افراد را نرم كند. از اين رو قرآن، نرمش در گفتار را حتي با سركشاني چون فرعون از شيوههاي پسنديده در موعظه و تربيت ميداند. (هاشمي رفسنجاني،٢٠/٨٦)
البته همان طور كه بيان شد، اين نوع از گفتار بايد با صراحت و قاطعيت همراه باشد. به عبارتي ديگر، نرمي و لطافت در گفتار منافاتي با صراحت و قاطعيت ندارد. به همين خاطر آنگاه كه خداوند به موسي و هارون دستور سخن گفتن با لحني نرم و ليّن را ميدهد، در عين حال قاطعيت در گفتار را نيز به آنان گوشزد ميكند (قرائتي، ٧/٣٥٠)؛
(فَأْتِيَاهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى*إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى) (طه/٤٧-٤٨)
«به سراغ او برويد و بگوييد: ما فرستادگان پروردگار توايم! بنى اسرائيل را با ما بفرست و آنان را شكنجه و آزار مكن! ما نشانه روشنى از سوى پروردگارت براى تو آوردهايم! و درود بر آن كس باد كه از هدايت پيروى مىكند! به ما وحى شده كه عذاب بر كسى است كه (آيات الهى را) تكذيب كند و سرپيچى نمايد.»
در اين آيات در عين اينكه با فرعون با زباني ليّن و نرم سخن ميگويد، صراحت در گفتار نيز كاملاً مشهود است كه از ظلم و ستم عليه بني اسرائيل دست بردارد و آنان را به همراه او بفرستد و در نهايت او را از عذاب الهي بيم ميدهد.
از مجموع آنچه بيان شد، روشن ميشود موعظه و رعايت شرايط آن ميتواند در امر تربيت بسيار كارساز و مثمر ثمر باشد و از جمله روشهايي است كه بايد مربي آن را در نظر داشته باشد.
روش ابتلاء و امتحان
«ابتلاء» و «بلاء» هر دو به معناي امتحان و آزمايش است؛ بدين ترتيب كه كاري را به كسي پيشنهاد ميكنند يا او را در حادثه و واقعهاي قرار ميدهند تا بدين وسيله خود را نشان دهد و صفات باطني او از قبيل اطاعت، شجاعت، سخاوت، عفت و ... و يا نقطه مقابل اينها و ميزانشان را دريابند. به عبارتي ديگر ابتلا در صحنه عمل معنا مييابد و به دنبال آن صفات باطني انسان ظاهر ميشود. (طباطبايي، ١/٢٦٨) هر گاه بخواهيم انسان را به سوي مقصد تربيت سير دهيم، بايد مجموعهاي از اعمال را كه متناسب با مقصد تربيت انسان است، بر او وارد كرده تا بدين وسيله، تواناييها و صلاحيتهاي او ظهور پيدا كند و در نتيجه زمينه لازم را براي حركت در اين مسير به درستي فراهم كنيم. اين عمل، ابتلا و امتحان ناميده ميشود. (ر.ك: طباطبايي، ٤/٣٤؛ و دلشاد تهراني، /٣٢٢)
نقش ابتلاء و امتحان در تربيت
اين روش در جاي خود تأثير مهمي در تربيت فرد دارد. اين روش از چنان جايگاهي برخوردار است كه خداوند متعال در موارد متعددي از آن استفاده ميكند. به عبارت دقيقتر، يكي از شئون پروردگار عالم ربوبيت است. از اين رو اين روش در راستاي تربيت آدمي به عنوان يكي از سنتهاي قطعي الهي مطرح است، هر چند ممكن است ابزار آن متفاوت باشد. (هاشمي رفسنجاني، ٩/٢٩؛ قرائتي، ٦/٢٦٢)
(وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُوني وَ أَطيعُوا أَمْري)(طه/٩٠)
«و پيش از آن، هارون به آنها گفته بود: اى قوم من! شما به اين وسيله مورد آزمايش قرار گرفتهايد! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پيروى كنيد و فرمانم را اطاعت نماييد!»
اين آيه مربوط به جريان گوساله سامري است. اين جريان در زماني اتفاق افتاد كه حضرت موسي جهت عبادت به كوه طور رفته و در ميان بنياسرائيل حضور نداشت. آن گاه اين واقعه اتفاق ميافتد. هارون به بنياسرائيل گوشزد ميكند كه در واقع اين حادثه، وسيلهاي براي ابتلاي شماست و به وسيله اين گوساله مورد آزمايش قرار گرفتهايد و اينجاست كه بلافاصله بحث از ربوبيت الهي را پيش ميكشد؛ «إنّ ربّكم الرحمن». شايد بتوان از اين ترتيب و سياق استفاده كرد كه در واقع امتحان، يك سنت الهي در تربيت انسان است و در واقع آزمايش بندگان، جلوه ربوبيت الهي است. (هاشمي رفسنجاني، ٩/٢٩؛ قرائتي، ٦/٢٦٢)
نكتهاي كه لازم است در اينجا بدان اشاره شود، اين است كه لوازم ابتلا و امتحان متفاوت است؛ گاه ممكن است از اهرم سختي و تنگنا استفاده شود، (قرائتي، ٤/١٥٤) نظير آيه (وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ في ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيم)(بقره/٤٩)
«و (نيز به ياد آوريد) آن زمان كه شما را از چنگال فرعونيان رهايى بخشيديم كه همواره شما را به بدترين صورت آزار مىدادند؛ پسران شما را سر مىبريدند و زنان شما را (براى كنيزى) زنده نگه مىداشتند. و در اينها، آزمايش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود.»
و گاه نعمتهايي از قبيل نعمت آزادي و آسايش وسيله آزمايش و تربيت قرار گيرد (هاشمي رفسنجاني، ٩/٢٩)؛
(وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذَلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ)(ابراهيم/٦)
«و (به خاطر بياور) هنگامى را كه موسى به قومش گفت: نعمت خدا را بر خود به ياد داشته باشيد، زمانى كه شما را از (چنگال) آل فرعون رهايى بخشيد! همانها كه شما را به بدترين وجهى عذاب مىكردند؛ پسرانتان را سر مىبريدند و زنانتان را (براى خدمتكارى) زنده مىگذاشتند و در اين، آزمايش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود!»
(قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِي)(طه/٨٥)
«فرمود: ما قوم تو را بعد از تو آزموديم و سامرى آنها را گمراه ساخت!»
اين آيه در ادامه آياتي است كه در آنها سخن از رهايي از چنگال ظلم فرعون است و اينكه خداوند با آنان در كوه طور وعده ميگذارد و نعمتهاي حلال از قبيل «منّ» و «سلوي» به آنان ارزاني ميدارد تا از آنها استفاده كنند و از آنان ميخواهد كفران نعمت نكرده و به طغيان و سركشي دست نزنند. در اين بين موسي سريعتر از قومش خود را به كوه طور ميرساند و براي مدتي از قومش جدا ميشود. در ادامه خداوند متعال ميفرمايد: «در بستر آزادي و نعمتهايي كه براي آنها فراهم شده بود، آزمايش كرديم و سامري آنان را گمراه كرد.»
بنابراين روش ابتلاء و امتحان ميتواند به عنوان ابزار و روش مؤثر در جهت تربيت متربي مورد استفاده قرار گيرد؛ چرا كه آن يك سنت الهي است كه به وسيله آن متربي آزموده ميشود و نقاط ضعف و قوت او آشكار ميشود و بستري فراهم ميگردد تا ضعفهاي او زدوده و قوتهايش افزايش يابد.
نتيجهگيري
نتيجه اينكه داستان موسي و قوم بنياسرائيل در قرآن، حاوي نكات آموزنده و مهم تربيتي است. به ويژه در مسئله روشهاي تربيت كه نكات در خور توجه دارد. از اين رو با دقت و واكاوي در اين داستان ميتوان روشهاي تربيتي را از آن استخراج كرد. روشهايي چون روش الگويي، روش محبت، روش موعظه، روش ابتلاء و امتحان.
تمام اين روشها در جايگاه خود مهم و تأثيرگذار ميباشند. در روش الگويي، قرآن نمونههايي چون موسي و هارون، همسر فرعون، ساحران و ... ارائه ميدهد كه هر كدام ميتوانند در متربي ايجاد انگيزه كند و در مسير تربيت براي او نمونهاي موفق و در خور توجه باشد. در روش محبت نيز با توجه به متناسب بودن آن با فطرت آدمي، تحول آفرين است. از اين رو ميبايست نوع تعبيرهاي مربي در خطابهاي خود نسبت به متربي نيز دقيقتر و حساب شدهتر باشد و در موقعيت مناسب در بردارنده ابزار محبت نسبت به متربي باشد؛ مانند نوع خطابهاي موسي نسبت به قوم خود در مقام راهنمايي و ارشاد آنان.
روش موعظه نيز از جمله مواردي است كه مورد تأكيد در تعاليم اديان الهي بوده و در اين داستان به طور مشخص و آشكار مورد توجه قرار گرفته است. از اين رو بر مربي لازم است آن را به عنوان يكي از روشهاي مهم در تربيت مد نظر قرار دهد. و در نهايت روش ابتلاء و امتحان است كه اين روش از چنان جايگاهي برخوردار است كه جزء سنتهاي الهي مطرح است كه ابزار آن در قالب آزادي افراد و يا به صورت سختي و رنج است. نظير در بند بودن قوم بنياسرائيل در چنگال ظلم فرعون و رهايي از چنگال او، كه بازخورد هر دو جاي تأمل فراوان دارد.
در پايان تذكر اين نكته لازم است كه روشهاي تربيت در اين داستان فراتر از آن چيزي است كه بيان شد و در اين مقال تعدادي از آنها مختصراً مورد بررسي قرار گرفت.
منابع و مآخذ:
١. آشتياني، محسن و فائضي، علي؛ مباني تربيت و اخلاق اسلامي، قم، روحاني، ١٣٧٥ش.
٢. حسيني زاده، علي؛ سيره تربيتي پيامبر و اهل بيت:، چاپ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ١٣٨٤ش.
٣. دلشاد تهراني، مصطفي؛ سيري در تربيت اسلامي، چاپ سوم، تهران، انتشارات دريا، ١٣٨٥ش.
٤. راغب اصفهاني، حسين بن محمد؛ المفردات في غريب القرآن، بيروت، دارالمعرفه، بي تا.
٥. الزبيدي، محمد مرتضي؛ تاج العروس من جواهر القاموس، بيروت، دارالمكتبة الحياة، بيتا.
٦. شكوهي يكتا، محسن؛ روش تربيت اسلامي، دفتر تحقيقات و برنامه ريزي، ١٣٦٥ش.
٧. طباطبايي، سيد محمد حسين؛ الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسه الأعلمي، ١٣٩٣ق.
٨. فايضي، علي؛ جايگاه روشهاي تنبيه در تعليم و تربيت، تهران، فيض كاشاني، ١٣٧٥ش.
٩. قرائتي، محسن؛ تفسير نور، تهران، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، ١٣٨٢ش.
١٠. كديور، پروين؛ روانشناسي تربيتي، تهران، سمت، ١٣٧٥ش.
١١. هاشمي رفسنجاني، اكبر؛ تفسير راهنما، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، ١٣٧٨ش.